سوگند آسمانی
این سوگند آسمانی "حوا" و "سیب" است."سیب" میوه ای بود همانند دیگر میوه ها !
اما روزی که در دستان "حوا" جای گرفت ،
میوه ای ممنوعه شد !
پس مواظب باش اشتباهمان را دوباره تکرار نکنیم ،
تا از این دنیا به دنیایی دیگر سقوط نکنیم !
برای "سیب" مهربان!
دلم برایت تنگ شده.
برای مرداب دعا کن.
دیدار به قیامت
سکوتم را تحمل کنید مهربانان.
این روزها،
این روزگار
حرفی جز سکوت کردن نمیخواهد بشنود!
من رؤیایی دارم، رؤیای آزادی
رؤیای یک رقصه بی وقفه از شادی
من رؤیایی دارم، از جنسِ بیداری
رؤیای تسکینِ این دردِ تکراری
دردِ جهانی که از عشق تهی می شه
دردِ درختی که می خشکه از ریشه
دردِ زنایی که محکومِ آزارن
یا بچه هایی که تو چرخه ی کارن
تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه
رؤیای من اینه: دنیای بی کینه
دنیای بی کینه، رؤیای من اینه
من رؤیایی دارم، رؤیای رنگارنگ
رؤیای دنیایی سبز و بدونِ جنگ
دنیایی که بمب و موشک نمی سازه
موشک روی خوابِ کودک نمی ندازه
اون جا دیگه هیچ کس اربابِ مردم نیست
نه سایه ی باطوم، نه تابلوهای ایست
تو دنیای رؤیام زندونا تعطیلن
آدم ها به جرمِ پرسش نمی میرن
تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه
رؤیای من اینه: دنیای بی کینه
دنیای بی کینه، رؤیای من اینه
سخت است یکرنگ ماندن
در دنیایى که مردمش براى پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند!
****
تونل ها ثابت کردند که حتی در دل سنگ هم ، راهی برای عبور هست ...
ما که کمتر از آنها نیستیم ، پس نا امیدی چرا؟
خدایا ...
جای سوره ای به نام " عشق " در قرآنت خالی ست ،..
که اینگونه آغاز میگردد :
.
.
.
و قسم به روزی که قلبت را می شکنند
و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت !!!...
میخواهم بنویسم.
برای روزهایی مینویسم که "حوا"، تنها، میان آسمان و زمین بود!!!
دستانش یخ کرده.
با او مدارا کنید.
تا بعد...
در شادیهای ما سهیم نیست.
تا به حال در حالی که او در کنار نفسهای ما جریان دارد ...
خدا اغلب چند بار خوشیهایت را آرام و بیبهانه به او گفتهای؟تا به حال به او گفتهای که چه قدر خوشبختی؟
که چه قدر همه چیز خوب است؟که چه خوب که او هست؟
خدا همراه همیشگی سختیها و خستگیهای ماست.زمانی که خسته و درمانده به سویش میرویم
خیال میکنیم تنها زمانی که به خواستههای خود برسیم، او ما را دیده و حس کرده
اما ...
گاهی بیپاسخ گذاشتن برخی از خواستههای ما نشانگر لطف بیاندازهی او به ماست.
روزی به دنیا می آییم
و روزی از این دنیا میرویم
نه آمدنمان به اختیار خودمان ست
و نه رفتنمان
آنچه مهم ست این ست که
مهربان باشیم
دل یکدیگر را نشکنیم
به عهدمان وفا کنیم
به کسی خیانت نکنیم
آنروز که آمدیم و این وب را شروع کردیم
با اختیار خود نبود
و امروز هم که روزگار عرصه را تنگ کرده ست.
و وقت رفتن فرا رسیده ست
رفتنمان هم به دست خودمان نیست.
دوستتون دارم.
موفق و موید باشید
درود مهربانان همیشگی،
میدانم از ما گله مند شدید که چرا نیستیم و به شما سر نمیزنیم!
به بزرگواریتان این کوتاهی را بر ما ببخشایید.
بازی روزگار عرصه را بر ما تنگ کرد و کار به جایی رسیده که سخن از تعطیلی و
بسته شدن این خانه به میان آمده است.
از جانب خودم میگویم که میزبان خوبی نبوده ام!
گمان می بردم میتوانم از پس این کار بربیایم اما نتوانستم.
شاید لایق نبودم. خدا میداند.
اگر سخن گزافه و بدی از این "حوا"ی سوگند شکسته دیدید، به مهر و محبت دلتان
ببخشید و حلال کنید.
برایتان بهترینها را آرزومندم.
به آب،
به آتش،
به باد و
به خاک سوگند .... "دوستتان دارم"
حوا
بدرود
| Design By : Pars Skin |

